
تا به حال شده که بشود زیبایی را دید و از دیدن زیبایی لذت برد ؟ تا به حال شده که بشود از برگ ریزان درختان لذت برد ؟ تا به حال شده که بشود بر روی سنگ فرش ها قدم زد و از رنگ و نقش سنگ فرش ها لذت برد ؟ تا به حال شده که بشود انسان ها را دید ، به انسان ها خیره شد و نهایتا از رنگ انسان ها لذت برد ؟
و تا به حال شده که بشود لذت برد ؟
شاید که شده که بشود :)
پاییز است .
درختان ، تا انتها لخت از برگ های زرد و سرخ خواهند شد .
پاییز است .
همه محصلین مست درس های صد تا یک غاز شده اند .
پاییز است .
بیماری و بیکاری (؟!) در پاییز بیداد میکند .
پاییز است .
سیب سرخ و زرد دارد ، و هی و هی میوه دارد .
پاییز است .
ما یاد خاطراتمان می افتیم در پاییز های نه چندان دور .
پاییز است .
فصل نارنجی طبیعت . نارنجی ، لطیف ، رویایی ، عاشقانه .
پاییز است .
من هستم ، او هست ، شاید هم نیست . اما مطمئنا من خواهم بود هر چند تنها .
پاییز است .
اشک ها در هوای سرد پاییز که روز به روز سردتر میشود منجمد نمیشوند اما آبها شاید .
پاییز است .
باد میوزد ، آواها را با خود میبرد . اما صدا های مانده در قلب ها را نه .
پاییز است .
پاییز است ..
پاییز است ...
من پاییز را دوست دارم . چون پاییز است . من زمستان را دوست دارم . چون زمستان است . من بهار و تابستان را نیز دوست دارم چون ...
من خدا را دوست دارم . و فصل ها را به خاطر زیبایی نقش نقاش دوست دارم .
خدایا زیبا نقش میزنی . نقاشی هایت را همه دوست دارم .
و خدا را شکر میکنم زیرا پاییز دیگری را دیدم . خدای من ! تمام طبیعت زمینیت قشنگ است . طبیعت بهشتیت چگونه است (؟) خود میدانی و بندگان صالحت .
زیاد شد ...
پاییز فصل است ... و من در پاییز مهر میخواهم . یک مهر بی پایان . شاید که ندهند به من . شاید نخواهند بدهند به من . مهرشان را آدمیان از آدمیان دریغ میکنند اما خدا نه ...
خدایا من مهر میخواهم . مهرت را از من دریغ نکن که نا امیدترین بنده ات میشوم هرگاه که مهرت را از من دریغ کنی .
همین .
پی نویسه :
* پارک آزادی تو پاییز خیلی خوشکل میشه . دیروز با مهدی رفتیم آزادی (توضیح : نام پارکی در شیراز) خیلی قشنگ بود . کلا پارک قشنگیه اما ...
به مهدی گفتم آزادی بدون آدم ها قشنگ تره یا با آدم ها ؟ مهدی گفت :
آزادی همه جورش قشنگه !!!
* هر کاری میکنم این نشریه الکترونیک رو راه بندازم مسئولین میان یه سنگ گنده میندازن جلو پاهام . دفعه آخری نزدیک بود پاهام رو له کنن . نمیدونم چه کاری باید میکردم که نکردم ؟! شاید اصلا حقشون همونه که با نشریات کاغذی ور برن ... اصلا اینا نمیدونن نشریه الکترونیک چیه :) . واقعا که ....
* دلم برا نت تنگ شده ، اما وقتی دسترسی به اینترنت نباشه آدم چه جوری بیاد چت کنه و یه نمه به رفقای مجازیش سر بزنه و گپ و گفتی هم این وسط مسطا داشته باشه ؟! بازم خوبه همراه اول هیچ وقت آدمو تنها نمیذاره :) .
2 ترم پیش یکی از دوستام یه مدت خبری ازم نگرفت . بعدش یهو خبر ازم گرفت ! ما هم یه چیزی تو این مایه ها جوابش دادیم :
واقعا این تبلیغ ها درست میگن که : هیچ کس تنها نیست ، همراه اول .
بهش بر خورد و فورا شماره خطشو عوض کرد و دیگه نه من شمارشو از کسی یا خودش گرفتم و نه اون هیچ وقت شمارشو بهم داد یا بهم زنگ زد .
اما همیشه دلم براش تنگ میشه و سالی یه بار بیشتر نمیبینمش و گه گاهی قطراتی گرد شفاف و نمناک صورتمو خیس میکنه ؛ ولی با این قضیه یه درس گرفتم . همراه اول درسته آدمو تنها نمیذاره ، اما دوستان آدمو تنها میذارن و میرن . هیچ دوستی برای آدم نمیمونه جز یه نفر . حالا اون یه نفر کی بیاد سراغ آدم خدا میدونه . البته کلا من که زیاد امیدی ندارم اون دوست هم زیاد با من بمونه و زیاد از بودن در کنارش استفاده کنم ، چون با پیش بینی های من نهایت عمر من 40 ساله . حالا با نبود کار ، گرونی مسکن ، بالا رفتن قیمت طلا ، بد قیافه بودن آقای محترم :) و کلی دیوار های عظیمی که جلو آدم روز به روز داره سبز میشه منجمله کچلی :( وقتی به اون دوستم میرسم که یه 35 یا 36 سالی داشته باشم . پس چه دلیلی داره برای 4 یا نهایتا 5 سال بودن و سپس نبودن یه دوست رو در غم رفتنم بذارم و کلا با یه دوست جدید آشنا بشم ، هر چند که بودنش همیشگی و لطفش نهایت باشه و کلا خیلی آدمو دوست داشته باشه ؟!
همین دیه .
کافیه .
اشکم درمیاد الان . بای .
(راستی 8/8/88 شما هم مبارک . ولادت امام رضا (ع) )
نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388 توسط mxu | لينك ثابت |



)